نگاه دوستان (18): حزب و حکومت دینی

 آنچه مطالعه می فرمایید در ادامه گفتگو با جمهوری اسلامی در پست "فراجناحی؟!" نوشته شده است.


این روزها مهمانی دارم که موهایش در گذر روزگاری پر فراز و نشیب و با تجربیاتی از فعالیتهای سیاسی و اجتماعی سفید شده است. گفتگوهای ما درباره شرایط کشور در حوزه‌های مختلف مانند اکثر گفتگوها در فضاهای دیگر، پس از بیان حرفها و نظرات در نهایت به این نقطه میرسد که حالا چه باید کرد؟ 

پاسخ این سؤال تحت تاثیر دو عامل قرار دارد. اول اینکه مشکل را چه بدانیم؟ و دوم به دنبال چه نوع راه حلی باشیم؟ برخی اعتقاد دارند که مشکلات موجود در عرصه اقتصاد، سیاست، اجتماع ، فرهنگ و اخلاق از اصل حکومت دینی ناشی شده است و برای سخن خود دلایلی را اقامه کرده، راه حل را در جدایی دین از سیاست می‌دانند. برخی دیگر با وجود پذیرفتن مسائل و مشکلات جامعه، این مشکلات را در برخی موارد ناشی از ناکارآمدی قواعد و در اکثر موارد ناشی از ناکارآمدی عملکردهای نهادی دانسته و راه حل برون رفت از آنها را در اصلاح این ناکارآمدی‌ها می‌بینند.

گروه اول که در فکر جدایی دین از سیاست هستند باید در فکر تغییر رژیم سیاسی باشند و بدین منظور با تاکید بر شکافها و معضلات موجود، انسجام اجتماعی و مشروعیت حکومت را نشانه می‌گیرند و امیدوارند این عوامل در کنار شرایط نامناسب بین‌المللی منجر به تغییر رژیم شود و بعد از آن شاهد آبادی ایران و آزادی ایرانی باشند.

 اما گروه دوم ضمن علاقمندی به آبادی ایران و آزادی ایرانی، حاضر نیستند فرصت پیش آمده برای استقرار یک نظام دینی و اداره جامعه بر اساس ارزشهای متعالی و جهان شمول الهی را از دست دهند. از این رو علاقمند هستند تا با تاثیرگذاری بر سیاست‌گذاریها و نظارت بر روند اجرای امور، در نحوه اداره زندگی اجتماعی و در جهت بهبود شرایط فعالانه حضور داشته باشند. برای گروه دوم بی‌شک قدم اول بیان واقعیات جاری و بیان دردها و ناخوشی‌هایی است که در تعاملات اجتماعی، مناسبات اقتصادی و سازوکارهای سیاسی دیده می‌شود. مسئله از این پس ایجاد میشود. آدمهای دسته دوم نگرانند. احساس مسئولیت می‌کنند. از انفعال بیزارند. بسیار عالی.

آیا می‌توانند وقتی سیاستها را در حوزه‌های مختلف نگران کننده می‌بینند به رهبر، رئیس جمهور یا وزرا مراجعه کنند؟ البته که خیر. آیا می‌توانند روند جاری امور را تغییر دهند؟ البته که خیر. آیا می‌توانند دست روی دست بگذارند تا ببینند کسانیکه کنترل منابع قدرت و ثروت جامعه را در اختیار دارند، بالاخره چه می‌کنند؟ البته که خیر. زیرا نادیده گرفتن مشکلات و دلخوریهای گروههای مختلف مردم سبب گسترش و تعمیق نارضایتی می‌شود. بنابراین باید فضا و فرصتی ایجاد شود تا مناقشات و تضادهایی که در عرصه عمومی بر سر مسائل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی وجود دارد مشروعیت یافته و در جایگاه مشخصی قرار گیرد. این به معنی پذیرفتن تفکرات و دیدگاههای متکثر در سطح جامعه است. می‌توانیم این فرایند را پذیرش پلورالیسم مشروط بنامیم. دایره پذیرش این تکثر باید تا "جای ممکن" وسیع باشد تا تعداد بیشتری از گروهها و افراد را زیر چتر خود بگیرد. چنین فرصتی از طریق سازوکارهای جامعه مدنی فراهم میشود. پیامد روند تکاملی چنین سازوکارهایی شکلگیری احزاب است.

تفاوت اساسی و بنیادین بین احزاب و سایر سازوکارهای جامعه مدنی در این است که حزب به دنبال کسب جایگاهی در ساخت قدرت یا حفظ آن است تا بدین وسیله بتواند بر تعیین سیاستها و تدوین برنامه‌ها تاثیر بگذارد، بتواند رسما بر کسانیکه اداره منابع قدرت و ثروت جامعه را در اختیار دارند نظارت داشته باشد. در فرایند تشکیل حزب، تضادها و مناقشات عینیت یافته، ساماندهی شده و در نظام سیاسی ادغام می‌شوند. این فرایند از یک سو فرصت سوء استفاده از نارضایتی‌های عمومی و ایجاد آشوب و اغتشاش را تا حد بسیار زیادی کنترل می‌کند و از سوی دیگر برای کسانیکه دغدغه اصلاح و بهبود اوضاع را دارند، فرصت مشارکت فعال و مؤثر ایجاد می‌نماید.

بنابراین فکر می‌کنم دموکراسی دینی بدون شکلگیری احزاب امکانپذیر نیست و ایجاد تشکل‌ها و احزاب بر اساس پلورالیسم مشروط به قواعد قانون اساسی منافاتی با نظام سیاسی دینی ندارد. پلورالیسم ویژگی ناگزیر جامعه امروز است و سازوکارهای دموکراتیک بهترین شیوه موجود برای مدیریت این تکثر می‌باشد.


فراجناحی؟!

اگر آدمهای 28 مرداد سال 32 را که تغییر عقیده شان از صبح تا بعداز ظهر ضرب المثل شده امروز بیاورند، احتمالا برخی از آنان خواهند گفت ما فراجناحی رفتار کرده ایم!
من نمی دانم چطور می توان هم شهروندی سیاسی بود و هم فراجناحی؟! فکر می کنم این اصطلاح یکی از مفاهیمی است که در یک ساختار سیاسی غیرتشکیلاتی کاربرد "دارد".