صحبت با شهروند دردمند را در رابطه با مباحث پست قبل مشاهده می فرمایید.
سلام
ممنون از اين كه به ادامه گفتگو علاقمند هستيد
در چند بخش ميخواهم با شما مخالفت كنم:
نخست: اين
تعريف از هر كس كه باشد دست كم در خصوص ايران به شدت محل ترديد و چالش است: "گذار به دموکراسی فرایندی سه
مرحله ای است. 1- پایان یافتن رژیم اقتدارگرا. 2- استقرار رژیم دموکراتیک. 3- تحکیم رژیم دموکراتیک"
حتي اگر با نگاه گيدنز بخواهيم يك تحليل جامعهشناسانه از دموكراسي ارائه
كنيم در تعريف فوق هيچ
اثري از عامليت نيست. يعني يك تعريف يك سويهي كاملاً
ساختارگرايانه. من با تعريف فوق كاملاً مخالفم و نقطه
تمايز ديدگاه من با روشنفكران و دموكراسيخواهان امروز دقيقاً همين تفاوت است كه آنها فكر ميكنند نظام دموكراتيك مثل يك خودروي
بنز كه از كمپاني ميخريم و ميآوريم در ايران سوار ميشويم خودش، خود به خود كار ميكند. غافل از آن كه بازيگران اين نظام دموكراتيك انسانهايي
هستند كه در يك جامعه استبدادزده رشد يافتهاند، به محض اين كه منافعشان به خطر بيفتد قانون را دور ميزنند. به بركت نفت راحتطلب بار آمدهاند
و همهي اينها سمّ مهلك دموكراسي است.
چرا سينماي ما امروز دچار اين تباهي و بيهودگي شده است؟ چون سينما دوربين فيلمبرداري و لباس
كارگرداني پوشيدن و كات و اكشن گفتن و جلوههاي ويژه ايجاد كردن نيست. سينما يك گفتمان است، سينما يك كل به
هم پيوسته است،
سناريونويس، كارگردان، بازيگر، تهيهكننده، طراح صحنه،
سينمادار و تماشاچي "حرفهاي" ميخواهد.
سينماي ايراني ما مثل دموكراسي
ايراني ما همهي ابزارها را در اختيار دارد اما از روح
سينما تهي است، لذا شما از خروجي آن فيلم دلچسب و دندانگيري نميبينيد، دموكراسي ايراني
هم تا زماني كه طرفداراني
مثل شما آن را به يك "رژيم دموكراتيك" فرو بكاهند فاقد روح خواهد بود و از خروجي آن نبايد
انتظار دموكراسي داشت.
لازمهي دموكراسي، مشاركت مردمي، مسئوليتپذيري اجتماعي، وجدان جمعي، قانونپذيري، رعايت حقوق اقليتها و تحمل نظرات متنوع
و مخالف است. بنابر شواهد و قراين متعددي كه در اقشار مختلف جامعهي ايراني ديدهام، شاخصهاي فوق نه
تنها از امتياز
بالايي برخوردار نيستند بلكه به شدت دچار واريانس بالا هستند. متأسفانه حتي بين اقشار تحصيلكرده نيز بنده چندان رفتارهاي دموكراتيك مشاهده نكردهام كه البته كاملاً طبيعي
است.
در واقع اختلاف نظر من و شما در همين
جمله است: "فرهنگ سیاسی، قانون مداری و
مدارای اجتماعی یکی از پیامدهای دموکراتیزاسیون است"
چون به اعتقاد من قانونمداري و رفتار دموكراتيك داشتن و مداراي اجتماعي و موارد ديگري
كه ذكر شد، پيامد
دموكراتيزاسيون نيست بلكه پيش شرط آن است.
و به اعتقاد من
اين پيش شرط فرايندي درونزاست كه ميبايست از طريق
افزايش آگاهي و مسئوليتپذيري اجتماعي و پاسخگو كردن دولت رفته رفته و آرام آرام طي
شود.
اگر به نكاتي كه عرض كردم دقت نشود، همان اتفاقي كه پس از انقلاب كبير
فرانسه روي
داد و از دل يك انقلاب مردمي امپراطوري مثل ناپلئون بناپارت
سربرميآورد كه به فكر كشورگشايي و تسخير جهان ميافتد. كتاب
بينوايان ويكتور
هوگو بيانگر وضع وخيم مردم در دوران پس از انقلاب است.
چرا از دل يك انقلاب مردمي و قانون اساسي، گيوتين و يك
امپراطور خودكامه برآمدند؟
پاسخ من اين است كه يك صد سال طول كشيد تا چند نسل از بين
بروند و تفكر دموكراسي با افزايش آگاهي و مبارزات مردمي حاكم شود.
بين جامعه ايراني با جوامع غربي از ابعاد مختلف تفاوت وجود دارد: ريشهدار بودن دموكراسي در دولتشهرهايي همچون آتن
و رم و ريشهدار بودن ديكتاتوري در ايران
محترم بودن مالكيت خصوصي در غرب و محترم نبودن اين مالكيت
حتي پس از انقلاب
اسلامي. ارزشمند بودن صنعت و كار توليدي به ويژه پس از رنسانس و پيدايش پروتستانتيزم در غرب و بيرونق
بودن توليد و ميل شديد به بازرگاني و تيولداري و كار كمزحمت كه با پيدايش نفت، ايرانيان به يكي
از تنبلترين و كمكارترين
مردمان جهان بدل شدهاند.
از كنار تفاوتهاي بنيادين فوق نميتوان به سادگي گذشت و
به راحتي براي يك كشور نسخه دموكراسي پيچيد
در مقايسه آلمان و اتريش با عراق و
افغانستان نيز به نظرم مغفول ماندن سطح آگاهي مردم، سطح تحصيلات، تاريخ، فرهنگ و هزاران نكته ديگر كه همه و
همه به عامليت
بازميگردد تحليل شما را دچار نقص جدي كرده است. اگر چه در
پاراگراف بعد اشاره كردهايد كه قصد ناديده گرفتن مردم را
در تغيير و اصلاح جامعه نداريد اما به نظرم عملا در اين متن اين كار را كردهايد.
اگر چه من به نقش نخبگان در پيدايش تحولات اجتماعي ايمان دارم، اما به طور خاص
در خصوص دموكراسي
اعتقاد دارم كه حداقل نيمي از مردم بايد به سطحي از آگاهي و
بيداري برسند كه چارهاي جز دموكراسي ندارند و به آن
ايمان بياورند و حاضر شوند كه هزينههاي آن را بپردازند.
از فرداي دموكراسي يعني مفتخوري
ممنوع! رانت ممنوع! فرار از ماليات ممنوع! تحميل عقيده
ممنوع! تعرض به عقيده ديگران ممنوع! بايد كار كنيم تا روي پاي خودمان بايستيم و افراد شايستهاي را از بين خودمان براي اداره
جامعه انتخاب كنيم و مدام روي اعمال و رفتار او نظارت كنيم كه دوباره از دل آن ديكتاتوري سبز نشوند. دموكراسي يعني شهروندان شش دانگ و فعال و حاضر در
صحنه كه بالغ و عاقل هستند.
كاش قدري انسان را به عنوان محوريترين عامل دموكراسي جديتر
گرفته بوديد.
احساس ميكنم زبان و قلم من نارساست يا يك مشكل اساسي در ارتباط بين من و
دانش آموختگان علوم
اجتماعي وجود دارد كه هر چه من بر روي انسان و مردم و عامليت
براي ايجاد يك نظام دموكراسي تأكيد ميكنم و دليل و شاهد
اقامه ميكنم، ديده
نميشود و تلاشهايم ظاهراً بيهوده است.
در هر صورت از اين كه به بحثها ادامه ميدهيد و
علاقمنديد از شما سپاسگزارم
پوزش مرا به خاطر اطاله كلام و لحن خشك نگارش بپذيريد
با احترام
سلام و احترام
متقابل
ممنونم از
توجه شما.
تقسیم
بندی مراحل دموکراتیزاسیون به سه مرحله مختلف بدین منظور صورت گرفته که بتوانیم
جایگاه کشور خودمان را در این فرایند مشخص کنیم و قاعده مشخصی برای صحبت ایجاد شود. در واقع اصلا تعریفی از دموکراسی ارائه نشده است.
من هم
قبول دارم که بازیگران صحنه اجتماع انسانهایی هستند که به محض به خطر افتادن منافع
شان قانون را دور می زنند.
به نظر
شما چه باید کرد؟ باید آگاهی و سطح فرهنگ مردم را بالا برد تا وقتی منافع شان به
خطر افتاد قانون را دور نزنند؟ یا باید تدبیری اندیشید که منافع انسانها به خطر
نیافتد؟
آیا نباید تدابیری اندیشید که افراد جامعه به
عدالت اجتماعی اعتماد داشته باشند و فکر نکنند همه دارند می خورند و میبرند و سر
آنها بی کلاه مانده است؟
فکر نمی
کنم شما با راهکار دوم مخالف باشید اما حدس می زنم چون تغیرات ساختاری را بعید و
مشکل می دانید، بر آگاهی مردم برای مطالبه حقوقشان و دست برداشتن از رفتارهایی که
درنهایت به زیان همه تمام می شود (مثل ترافیک، محیط زیست، رعایت نظم و ...) تاکید
دارید. من با شما موافقم که فشارهای اجتماعی می تواند عزمی برای تغییر ایجاد کند و
قبول دارم که بخش مهمی از مسائل جامعه از طریق مسئولیت پذیری و قانون مداری و
مدارای مردم با یکدیگر حل می شود اما این مدارا و قانون مداری و مسئولیت پذیری تا
وقتی که سازکارهای حمایت کننده اجتماعی نداشته باشند، به حدی گسترش نمی بایند که چرخه
های معیوب ساختاری را مختل کند.
می
فرمایید فرهنگ سیاسی، قانون مداری و مدارای اجتماعی پیش
شرطهای دموکراسی هستند و فرایند شکل گیری آنها درونزاست و ميبايست از
طريق افزايش آگاهي و مسئوليتپذيري اجتماعي و پاسخگو كردن دولت رفته رفته و آرام
آرام طي شود.
به نظر شما افزایش آگاهی چطور
امکانپذیر است؟ به نظر شما در چه صورت مردم حاضرند در قبال مسائل اجتماعی مسئولیت
پذیر باشند؟ به نظر شما چگونه می توان دولتها را پاسخگو کرد؟ به نظر شما کدام یک
از این معضلات بوسیله مردم قابل حل است و کدام نیاز به ایجاد تغییر در قواعد و
ضابطه های توزیع قدرت و ارتباط حکومت و جامعه دارد؟ کدام یک نیاز به بازتوزیع
امکانات و ایجاد فرصت برای نظارت اجتماعی دارد؟ آنهایی که نیاز به ایجاد تغییر در
قواعد و ضوابط توزیع قدرت و قواعد رسمی حاکم بر ارتباط دولت و جامعه، و ایجاد فرصت
برای نظارت اجتماعی دارد، اصلاحاتی ساختاری را می طلبند.
اینکه از دل قانون اساسی گیوتین
درآمد بنیانهای اساسی یک ساختار دموکراتیک را برای اداره جامعه جدید زیر سؤال نمی برد، بلکه ضعفهای آنرا نشان می
دهد. این موضوع تجویز دیکتارتوری را توجیه نمی کند.
راه حلش این نیست که دیکتارتوری فعلا
سرجای خودش باشد تا مردم به آگاهی برسند و برای احقاق حقوق خود با قدرت مستبد حاکم
مبارزه کنند. این منطقا ممکن نیست. با ذات یک حکومت دیکتاتور و اقتدارگرا در تعارض
است. اصولا ابزار قدرت چنین نظامی ناآگاهی و جهل مردم است.
افزایش آگاهی در یک جامعه رقابتی،
آزاد و دموکراتیک قابل ایجاد شدن و دسترسی است.
موضوع این است که یک نظام سیاسی
لیبرال دموکراسی در اثر تاکید فزاینده ای که بر فردگرایی دارد، انسان را از شبکه
ای سنتی که به آنها وابسته بود مانند موقعیت های فامیلی، قومی و مذهبی جدا می کند
و می تواند این افراد تک افتاده و تنها را از طریق قوانین اجتماعی که توسط جمع
انتخاب شده مورد استبداد جمعی قرار دهد. آگاهی و مسئولیت پذیری فردی، و مقاومت در
برابر فشار عقیده عمومی راه حل مقابله با این استبداد دموکراتیک است، نه متوقف
کردن سازوکار دموکراتیک.
ببینید من قصد ندارم دموکراسی را به
رژیم دموکراتیک تقلیل دهم. اما برای همه آنچه که مورد تاکید و تایید و تحسین
شماست، وجود یک حکومت دموکراتیک الزامی است.
وجود سازوکارهای دموکراتیک برای
اداره جامعه مدرن متکثر امروز الزامیست.
سازوکارهایی که امکان چرخش اطلاعات
را در تمام سطوح جامعه فراهم کنند و مانع از گسترش آگاهی نشوند.
سازوکارهایی که امکان توزان قوا را
بین گروههای مختلف اجتماعی ایجاد کنند تا مردم به محفوظ بودن منافع و برابری
اجتماعی اعتماد کنند.
سازوکارهایی که مسیرهای مشخص و
کارآمدی برای نظارت بر کسانیکه منابع و قدرت کشور را در اختیار دارند فراهم نمایند.
سازوکارهایی که سبب می شوند مردم به قانون پایبند باشند چون مطمئن هستند که در
نهایت اگر امروز رعایت قانون سود کمتری برایشان ایجاد می کند، اما در جایی دیگر سبب حفظ
حقوقشان در برابر دیگران خواهد شد.
وقتی مردم اطمینان نداشته باشند قوانینی
که وضع شده حق و حقوق آنها را هم نمایندگی می کند، اعتماد نداشته باشند که زیر پا
گذاشتن قانون برای همه به یک شکل هزینه دارد، اعتماد نداشته باشند که قوانین به درستی اجرا
می شوند، اتفاقا عاقلانه است که به آن پایبند نباشند. در چنین شرایطی چقدر می توان روی رفتار منفعت طلبانه انسانها حساب کرد و چقدر روی رفتار اخلاقی آنها؟
دور زدن قانون عملی اخلاقی نیست، اما در این وضعیت عاقلانه است. بنابراین قبح آن از بین میرود و توجیه می شود.
اما باز هم عرض می کنم همه این حرفها
سبب نمی شود انسانها را در برابر شرایط منفعل بدانم. ساختارها قواعد رفتار انسانها (اعم از فرصت یا محدودیت) و حدود عمل آنها را مشخص می کنند، اما در عین حال بوسیله همین انسانها بازتولید می شوند. من برای انسان و قابلیتهای او
شانی بالاتر از انفعال قائلم و تلاش شما برای تاکید بر توانمندی و مسئولیت انسانها در تغییر و
بهبود شرایط اجتماعی خود را ارج می نهم. یکی از ابعاد حضورم در فضای مجازی در راستای همین تلاش شماست.
اما عرض می کنم که باید ابعاد ساختاری و عمق مصیبتهایی که جامعه ما بدان مبتلاست روشن شود تا ظاهرسازی و عوام فریبی و سوء استفاده از دردهای مردم از رونق بیافتد.
تا با چشم اندازی دورتر و بلند مدت تر درباره مسائل و مشکلاتمان فکر کنیم، مسکنهای مقطعی و مداخلات غیرواقع بینانه را نپذیریم و از آدمهایی حمایت کنیم که برای درمان ریشه دردهایمان راه حل دارند. اینگونه است که در کنار گسترش اخلاقیات انسانی و دینی، اصلاحات ساختاری هم ممکن می شود.