نگاه دوستان (19): حزب و حکومت دینی (2)
یادداشت حاضر ادامه گفتگویی است که در پست نگاه دوستان (18): حزب و حکومت دینی با شبستان و طنز سیاسی داشتیم.
فکر کردم بهتر است ابتدا درباره برخی از نکات که در کامنتها مشترک بود صحبت کنیم. در همین حین به برخی از مطالب دیگری که مورد بحث بوده نیز اشاره می کنم و نکات باقیمانده را در یادداشتی مجزا مطرح خواهم کرد، زیرا فکر می کنم مسائل طرح شده از بنیادی ترین مباحث موجود در بین گروههای اجتماعی هستند و وقت گذاشتن برای گفتگو درباره آنها برای همه ما مغتنم است. به هر حال بهتر این است که وقت بگذاریم و بطور مستقیم نظرات و دغدغه های یکدیگر را بشنویم و درباره آنها تبادل نظر و فکر کنیم تا اینکه تحلیل بیگانگان درباره حرف حساب یکدیگر را مبنای قضاوت و عمل قرار دهیم.
یکی از موضوعات مشترک طرح شده در کامنتها به خواستگاه و پیامدهای سازوکارهای حزبی اشاره داشت. جناب شبستان فرمودند که (نقل به مضمون) اسلام با دستور "امرهم شورا بینهم"، 1400 سال پیش وقتی اروپایی ها برده ها را به جان هم می انداختند و هنوز آمریکا وجود نداشت، تکثرگرایی سیاسی در جامعه را پذیرفته بود، و جناب طنز سیاسی نیز به قابلیت تحزب در حل مشکلات اجتماعی اشاره کردند و فرمودند که (مضمون) اگر سازوکارهای حزبی راه حل مشکلات جامعه است، پس گرفتاریهایی که غرب در حوزه های مختلف با آنها روبروست، چیست؟
جناب شبستان شما درست می فرمایید. زمانیکه پیامبر (ص) از طریق اسلام، آزادی، عدالت اجتماعی، پذیرش تکثر در عقیده و اندیشه، و برابری در برابر قانون را به انسانها ارائه می داد، متولیان مسیحیت از هیچ فرصتی برای افزایش قدرت خود نمی گذشتند. قدرتی که در اختیار کسب منافع و اعمال فشار برای جلوگیری از ایجاد و گسترش هرگونه تکثر قرار داشت. چه شده که امروز مسلمانان با آشوب، ناامنی، فقر و انواع مشکلات اقتصادی، سیاسی و فرهنگی درگیرند؟
اما بطور مشخص سؤال بنده از جنابعالی این است که تکثر سیاسی پذیرفته شده در اسلام، امروز چگونه باید اجرایی شود؟ اینجا جمهوری اسلامی ایران است با جمعیتی که بیش از 90 درصد آنان مسلمان هستند. سازوکار مشورت کردن این آدمها با یکدیگر چیست؟ مسئله بسیار مهم این است که شیوه ی مشورت در جامعه قبیله ای، بیابانگرد و شبانی عصر پیامبر با شیوه مشورت در عصر اطلاعات متفاوت است.
در آن زمان آدمها در قالب قبایل هویت یابی می شدند و حول منافع مشترک و روابط خویشاوندی با یکدیگر پیوند داشتند. رؤسای قبایل نیز به عنوان حافظ منافع اعضای خود، در فرایند تصمیم گیری شرکت داشتند و افراد قبیله خود را نمایندگی می کردند و هر کدام بر اساس تعداد و کیفیت نیروی انسانی (مثلا مهارتهای جنگی)، میزان دارایی های مادی، و سهمی که در رفع نیازهای ائتلاف بزرگتر داشتند و ... در فرایند مشورت صاحب قدرت بودند.
موضوع این است که در قرن 21، افراد چگونه هویت یابی می شوند؟ افراد با چه سازوکاری به فرایندهای تصمیم سازی برای تعیین قواعد و توزیع منابع وصل می شوند؟ جناب شبستان اعتقاد دارند که در ایران شوراهای شهر و روستا و مجلس نمونه هایی از مسیرهای ورود افراد به قدرت هستند و تا رسیدن به جایگاهی در قدرت فقط چندهزار رای فاصله است. جناب طنز سیاسی نیز خواسته اند تا حتی یک فرد دغدغه مند را معرفی کنم که برای مشکلات راه حلی دارد، اما نتوانسته صدایش را به گوش مسئولان برساند.
از خدمت دوستان سؤال دارم. آیا قدرت حاکم فقط در قبال کسانی باید مسئول و پاسخگو باشد که دغدغه مسائل کلان اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی و سیاسی را دارند؟ آیا هر کس قرار است در مورد حق و حقوق خود، و یا درباره شیوه اداره زندگی اجتماعی حرف، نقد، یا نظری داشته باشد، باید سیاستمدار شود؟
کارگری که سیاستهای اقتصادی دولت، کارفرمایش را ورشکسته و او را بیکار کرده، باید کاندید شورای شهر شود تا در روند تصمیم سازیها در جهت منافع خود تاثیر گذار باشد؟ آیا باید راه حل کارشناسی ارائه دهد و از طریق رسانه های عمومی حرفش را به مسئولان برساند؟ آیا وظیفه اوست تا برای حل مسائل، راه حل ارائه دهد؟ آیا ناتوانی او در ارائه راه حل، حق اظهار نظر و حق پیگیری منافعش را از او سلب می کند؟ همینطور است درباره یک معلم، یک پرستار، یک کارخانه دار، یک راننده و ... .
شکّی نیست که در حوزه نقد، برای همه افراد جامعه حق اظهار نظر و نقد وجود دارد، اما در حوزه عمل، کسانی اجازه ورود دارند که مهارت و تخصص لازم را برای تصمیم سازی، مدیریت و اجرا داشته باشند. مسئله مشارکت گروههای مختلف مردم در اداره زندگی اجتماعی و تکثر نیروهای سیاسی نمی تواند مسئله حضور یک یک آنان در سیاست و قدرت باشد.
اگر سازوکار مشخص، رسمی و نهادینه شده ای برای هویت یابی مردم در قالب گروههای مختلف وجود نداشته باشد، و اهمیت ایجاد و تقویت چنین سازوکارهایی نادیده گرفته شود، تناقضات، تضادها و تنش های موجود در جامعه نه حل می شوند و نه از بین می روند، بلکه مانند آتش زیر خاکستر ممکن است با وزش هر بادی شعله ور شوند. ایجاد شدن موج از طرف مردم برای تاثیرگذاری بر شیوه اداره جامعه یا بیان مطالبات، اتفاق مبارک و خوشایندی برای نظم و ثبات اجتماعی نیست. از میان همین موجها و جریانهای ناگهانی و بدون شناسنامه است که حمله به اموال عمومی و خصوصی، شعارهای رادیکال و فجایع انسانی بوجود می آید.
سازماندهی تناقضات، مناقشات، و تکثر نیروهای اجتماعی در قالب احزاب، به رابطه دولت با جامعه نظم و نسج می دهد، و مانع از سوء استفاده گروههای تندرو می شود. منظور بنده از ادغام مناقشات در نظام سیاسی نیز همین است. گسترش و شکل گیری احزاب در جوامع معاصر، از درک وجود تضادها، ضرورت رابطه دولت با جامعه، و از درک این نکته اساسی ناشی می شود که وحدت یعنی قدرت.
ادامه دارد ...