جوامع انسانی در طول حیات اجتماعی خود، به شیوه های متفاوتی روابط متقابل اعضایشان با یکدیگر را تنظیم کرده اند.

 نمونه هایی از جوامع بدوی که مهمترین منابع پژوهش مردم شناسی بودند، تا دو دهه پیش در برخی از نقاط دنیا حضور داشتند (امروز را نمی دانم!). از جمله کوگنهای داب در دشتی نیمه خشک در جنوبغرب آفریقا و اسکیموهای شمالشرق کانادا که بیشتر نیازهایشان را از طریق شکار و ماهیگیری برآورده می ساختند. پس از آن جوامع شبانی، کشاورزی و صنعتی را داریم.

جوامع ماقبل صنعتی در شکل کلی خود بر پایه نظامهای روستایی تولید خوراک اداره می شدند. حتی اولین شهرهایی که در آسیا، اروپا و آفریقا ایجاد شدند واحدهای مستقلی نبودند، بلکه بیشتر کانون بازرگانی و وابسته به روستاهای اطرافشان محسوب می شدند.

در این جوامع ارتباط مردم با یکدیگر و با فرمانروا بر اساس باورها و ارزشهای مشترکی تنظیم می شد که معمولا در مذهب ریشه داشتند. مردم به یکدیگر بسیار شبیه بودند و تخلف از قوانین و ارزشهای مسلط بر جامعه به شدت از طریق حاکمان و مردم سرکوب میشد. در چنین جوامعی تفاوت داشتن با دیگران انحراف به حساب می آمد و خشم اجتماعی، حامی قوه قهر قدرت حاکم برای مقابله با خاطیان بود.

آثاری از این نوع کنترل و سختگیری در رعایت رسوم برای حفظ یکپارچگی و تنظیم روابط، امروز هم گاهی اوقات دیده می شود. مثالش را میتوان در تاکید بر ازدواجهای خویشاوندی در برخی مناطق و طرد و تنبیه فرد در صورت تمرد از آن دید که منجر به درگیری و گاهی حتی قتل شده است.

انقلاب صنعتی و تولید کارخانه ای شرایط را تغییر داد. امکان جدا شدن از شیوه های پیشین معاش و جدا شدن از کنترل شدید و فضای بسته زندگی سنتی، برای تعداد زیادی از افراد فرصت زندگی مستقل تری را فراهم کرد و این به معنی سست شدن رشته های پیشین پیوند دهنده مردم به یکدیگر بود.

مهاجرت از روستاها به شهرهای صنعتی سبب تضعیف یا نابودی ابزارهای کنترل پیشین یعنی ارزشهای یکسان و نظارت شدید اجتماعی شد. در این جامعه نوپا و پرتحرک تفاوت و تمایز جرم نبود. مهم این بود که افراد به خوبی از پس وظایفی که بر عهده دارند برآیند. حالا بجای آداب و ارزشهای سنتی، قوانین رسمی حد و حدود حقوق و وظایف را تعیین و ارتباط  متقابل افراد با یکدیگر را تنظیم می کردند.

کسی که ساعات مشخصی را در یک کارخانه و یا سازمان کار می کرد، صرفنظر از اینکه از چه نژاد و قومی باشد، صرفنظر از اینکه پدرش چه شغلی داشته و صرفنظر از سبک زندگی خویشاوندان و قوم و قبیله اش، ادعای حقوق داشت و باید درقبال وظایفش پاسخگو می بود.

پس از آن بود که انسانها هویتی ترکیبی و چندگانه پیدا کردند. یک فرد می توانست در عین حال که فرزند یک کشاورز زمیندار بود، کارمند یک سازمان بوروکراتیک، شاغل در بخش ساختمان یا خدمات یا مؤسسات تولیدی باشد. می توانست علائق و رویاهای مستقلی از بزرگترهایش داشته باشد و بخاطر آنها توبیخ و تنبیه نشود و پس از آن بود که انسانها توانستند در ازای تقلا و تکاپویشان برای زندگی بهتر، حرف از عدالت و برابری بزنند.

دموکراسی در دل چنین فرایندی جوانه زد و در طی ده ها و صدها سال مبارزه برای ایجاد عدالت و برابری اجتماعی، امروز موفق ترین سازوکار تنظیم روابط متقابل انسانها با یکدیگر در جوامع مدرن است. بدین معنا که توانسته است منجر به سطحی از دانش و رفاه و عدالت شود که تاریخ پیش از آن تجربه نکرده بود. بنابراین وقتی که صحبت از دموکراسی می شود، منظور مکانیزمهایی است که توانسته اند موجد نظم و رشد در فضایی پر از تمایز و تفاوت باشند.

امروز دیگر تصور جوامع ساده ای که افرادی شبیه به هم و همگن داشته باشد محال است. اگر هم ایده هایی برای برداشتن کنترلها و الزامات ملموس و غیرملموس نظام سرمایه داری وجود دارد (نظریه های متاخر و نقدهایی که بر دموکراسی وارد می شود)، احترام به تمایز و تفاوت را پیش فرض قرار داده است.

بنابراین اگر این گزاره منطقی را که "همه ملتهای امروز جهان مجموعه هایی از اندیشه ها و نژادها و فرهنگهای مختلف هستند"، قبول داشته باشیم، اظهر من الشمس است که دموکراسی بهتر از هر سازوکار دیگری توانسته است همکاری، عدالت اجتماعی و احترام به حقوق انسانی را در عین تکثر و تنوع جوامع ایجاد کند.

آیا ما انسانهای مسلمان که بر اساس تعالیم مذهبی مان، موظف هستیم برای رشد و تعالی مسلمانان و جامعه اسلامی، علم و دانش را در هرکجا که باشد فراگیریم و کتاب آسمانی مان تعقل و تفکر را بر ما واجب کرده است، عاقلانه و مؤمنانه است که از دموکراسی و علوم انسانی به دلیل غربی بودن روی بتابیم؟

هر نوع زندگی اجتماعی برای حفظ تعادل، برطرف کردن نیازها، حل کردن چالشها و مشکلاتش شیوه ها و مهارتهای خاص خود را می طلبد. نمی توان یک جامعه در حال توسعه را در دهکده جهانی امروز با سازوکارهای جوامع شبانی یا کشاورزی اداره کرد. چنانکه مسافرت با کاروان شتر الزامات و مهارتهای متفاوتی از مسافرت با ماشین یا هواپیما را می طلبد و سازوکارهای دموکراسی، مهارتهای اداره کارآمد جامعه متکثر مدرن هستند.

مطالبی که عرض شد یک سوی ماجراست. طرف دیگر، مشکلات خُرد و کلانی است که جوامع توسعه یافته امروز با آنها درگیرند. نظام اقتصادی سرمایه داری و نظام سیاسی مکمل آن یعنی لیبرالیسم در طول حیات خود بارها با بحرانهای ریز و درشت مختلفی مواجه شده اند. از انواع بحرانهای اقتصادی، دو جنگ جهانی و لشکرکشیهای بین قاره ای گرفته تا رواج نیهیلیسم و انواع سبکهای زندگی که در یک اندیشه کمالگرا و الهی پذیرفته شده نیست. اما تا بحال توانسته اند با دقت در بازخوردها، استفاده از دانش و آگاهی انباشت شده، و توجه عاقلانه و واقع بینانه به امکانات و محدودیتهایشان تعادل مجدد را برقرار کنند.

در این بین حکومتی و ملتی حضور دارند که ادعا می کنند می توانند با تکیه بر ایدئولوژی الهی اسلام، زمینه ساز رشد و تعالی زندگی بشر شوند؛ ادعا می کنند احترام به حقوق انسانی و برقراری عدالت اجتماعی که محصول دموکراسی لیبرال است را حفظ کرده و آنرا به شکل بهتری برقرار می کنند، بدون اینکه به مصائب و مشکلات نظامهای فردگرای لیبرال گرفتار آیند.

خیلی جالب است که امروز درباره تطیبق دموکراسی با مذهب بحث می کنیم. موضوع جمهوری اسلامی  و دموکراسی دینی فراتر رفتن از دموکراسی لیبرال و ارائه شیوه ای از زندگی اجتماعی است که احترام به حقوق انسانی را با احترام به کرامت شأن انسان تکمیل می کند. موضوع دموکراسی دینی ساختن بسترهایی برای رشد و کمال زندگی دنیوی و اخروی انسانهاست.

اگر قرار است ویژگیهای ساختاری جوامع امروز، و دانش و علوم انباشت شده برای مدیریت آن نادیده گرفته شود، و مفروضات اولیه بر زندگی در جوامع پیشاصنعتی شکل بگیرد، سیستم قادر به حفظ تعادل و بقا نخواهد بود و دموکراسی دینی بجای واقعیتی عینی و نقطه تحولی تاریخی، مانند نوشدارو تبدیل به افسانه ای موهوم خواهد شد.