توسعه شعار یا شعور (3) ؟
پس از نوشتن پستهای قبل در مورد توسعه کشور مالزی به نظرم رسید بهتر است در هر مرحله بخشی از مقایسه بین ایران و این کشور را ارائه دهم تا پستها شکل روایت داستان بخود نگیرد. چون برخلاف تحقیقات علمی و آکادمیک، در پستهای وبلاگی قواعد نظری مشخص نشده و خواننده نمی تواند مسیر حوادث را بر اساس چارچوبهای تئوریک تحلیل کند.
اولین مطلبی که با توجه به نظرات دوستان (خصوصی یا عمومی) فکر میکنم باید بگویم این است که در نظر داشته باشیم مسائل اجتماعی دارای جوانب و پیچیدگیهای فراوانی هستند. وقتی قرار باشد یک موضوع به عنوان سؤالی مطرح شده و مورد بررسی علمی جامعه شناسانه قرار گیرد، در ابتدا باید مشخص شود که کدام جنبه از موضوع مورد نظر بوده و پژوهشگر مطالعه را با چه روش و بینشی انجام داده است؟ اگر غیر از این باشد نتیجه ای که ارائه می شود، قابل نقد و تحلیل علمی نخواهد بود.
بنابراین با علم به این نکته که توسعه دارای ابعاد مختلف اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است جنبه مورد نظر من در مباحثاتی که ارائه می کنم، دیدن نقش دولت است.
نقش دولت مهم است زیرا کشورهای در حال توسعه نیاز دارند تا یک نهاد کلان و دارای قدرت بتواند در طول زمان برنامه ها و اهداف توسعه ای را پی گیری کند. زیرا توسعه فرایندی نیست که از یک نقطه شروع شده و در یک نسل تحقق یابد.
امروزه دولتها از وظیفه سنتی خود که حفظ نظم بوده فاصله گرفته اند و بویژه در کشورهای در حال توسعه، به جزء مهمی از فرایند اصلاح و ارتقاء ساختارها تبدیل شده اند. بطور مشخص سؤال من این است که چه می شود دخالت دولت در مالزی موفقیت بیشتری برای این کشور در جهت دستیابی به اهداف ایجاد کرده تا در ایران؟ کدام ویژگیهای ساختاری منجر به این تفاوتها شده است؟
موضوع من در پستهایی که می نویسم اشخاص نیستند، بلکه ساختارها هستند. همه میدانیم که مالزی در دوران ماهاتیر محمد فراز و فرودهایی را تجربه کرد و در نهایت پیامد عملکرد دولت، پیشرفت چشم گیر این کشور در شاخص های مختلف توسعه بود. اما آنچه اینجا بر آن تاکید می شود، ریاست جمهوری شخص ماهاتیر محمد نیست، بلکه مجموعه ای از علتهای مرتبط به یکدیگر است که منجر به عملکرد موفق دولت شده اند.
پس از این مقدمه نسبتا طولانی فکر میکنم نکته ای که در مقایسه ایران و مالزی تا بدینجا اهمیت دارد، تفاوت در ماهیت حضور کشورهای استعمارگر است. منابع غنی قلع و کائوچو در مالزی از یک سو و جمعیت اندک و غیر ماهر مالزی از سوی دیگر سبب شد تا انگلستان مهاجرت چینی ها و هندی ها را در جهت منافع خود و به منظور استخراج منابع تشویق کند.
همین موضوع دو پیامد ساختاری برای مالزی داشت. اول اینکه بهره برداری از این منابع، انگلستان را ناچار به ایجاد زیرساختهایی حداقلی کرد. مانند ایجاد جاده و توسعه حمل و نقل.
دوم اینکه وقتی قرار باشد تعداد زیادی آدم بپذیرند که از کشور خود کوچ کرده و برای کار و زندگی به کشوری بیگانه بروند، نیاز هست تا سطحی از امنیت و منافع برایشان تضمین شود. ایجاد این شرایط نیز در جهت اهداف و بر عهده انگلستان بود که منجر به تدوین اصول و مبانی مربوط به "حقوق مالکیت" و الزامات ساختاری حمایت از آن مانند قوانین و ساختارهای اجرایی شد.
یعنی اینکه باید قوانینی وضع می شد که در ذیل آن قوانین، حق و حقوق گروههای تازه وارد و غیرخودی، در نظر گرفته شود و منافع آنان نیز لحاظ گردد و همچنین این قوانین واقعا اجرا شوند تا مهاجران به آن اعتماد کرده و حضورشان که لازمه کسب منافع برای استعمار بود تداوم یابد.
اما در ایران قبل از اکتشاف نفت، چیزی وجود نداشت که علاقه کشورهای استعمارگر را برای ورود و سرمایه گذاری برانگیزد. موضوع مورد توجه آنان موقعیت ایران به لحاظ جغرافیای سیاسی بود؛ بنابراین وجود دولتهایی ضعیف و دست نشانده برایشان بهترین گزینه بود.
جالب است. نفت زمانی کشف شد که ایران به شکل مسالمت آمیزی بین روس و انگلیس و قاجار تقسیم شده بود! و نفت در مناطقی پیدا شد که در اختیار دولت فخیمه قاجار بود. قاجاری که برای بقای خود، سخاوت (بخوانید حماقت) را در اعطای امتیازات رنگارنگ به خارجیها به جایی رساند که تعجب آنان را برانگیخت! بنابراین استعمارگران بدون اینکه مسئولیت و الزامی برای بهتر کردن شرایط داشته باشند، به واسطه ضعف دولتها از آب گل آلود ماهی می گرفنتند.
برمیگردیم به مالزی پس از استقلال که در آن مالایی های بومی، برای قویترنشدن نقش چینی ها در اقتصاد، تلاش داشتند تا با تکیه بر سرمایه گذاری مستقیم خارجی فرایند توسعه صنعتی را آغاز کنند و انگلستان هم که از این راه می توانست منافع خود را در کشور تازه استقلال یافته بازتولید کند، از این سیاست استقبال کرد.
مالزی برای اینکه بتواند سرمایه گذاری های خارجی را جذب کند، طبق توصیه ها و شروط صندوق بین المللی پول، سیاستهای بازار آزاد را اتخاذ کرد و دولت تلاش خود را بر ایجاد زیرساختهای فیزیکی و اجتماعی متمرکز نمود، اما برخی شرایط بطور جدی تغییر کرد.
کائوچو یکی از منابع مهم صادراتی مالزی بود اما در سالهای 1960، تولید کائوچوی مصنوعی ارزن قیمت شوک مهمی را به صادرات و در نتیجه به اقتصاد مالزی وارد کرد. تولید کائوچوی مصنوعی با قیمت ارزان و در مقدار زیاد، اقتصاد مالزی را با خطر مواجه کرد.
منابع قلع نیز تمام شدنی و تجدید ناپذیر بود و ضرورت ایجاد تنوع در اقتصاد بطور جدی احساس شد.
بیکاری گسترده ای وجود داشت و مالایی ها به عنوان ساکنان اصلی مالزی در سطح بسیار وسیعی فقیر بودند.
سنگاپور که اکثریت جمعیت آنرا چینی ها تشکیل میدادند، در سال 1965 از مالزی جدا شد و با توجه به اهمیت نقش چینی ها در اقتصاد مالزی، استقلال سنگاپور بر اقتصاد مالزی تاثیر منفی داشت.
بعلاوه، در سال 1969 شورشها و درگیریهای قومی جدی بین مالایی ها و چینی ها اتفاق افتاد که نشان داد پیوندها و اتحادهای ایجاد شده برای استقلال مالزی چقدر شکننده است.
مجموعه این عوامل سبب شد تا دولت در مالزی، سیاستهای عدم مداخله در اقتصاد را که مشخصه سالهای 1960 (1339) بود، کنار بگذارد و " تلاش آگاهانه ای" را برای برطرف کردن مشکلات و از بین بردن نابرابریها آغاز کند.
نتیجه این تلاش در برنامه توسعه 20 ساله مالزی بنام NEP(New Economic Policy) منعکس شد...
مطالب مرتبط