از آنجایی که نظر آقای پارسا درباره پست "مردم سالاری: پوسته یامحتوا" بیشتر از حجمی شد که در کامنت پذیرفته میشود، و جایی هم برای نظر من باقی نمیگذاشت! ایشان لطف کرده و دیدگاهشان را با ایمیل فرستادند. فکر کردم برای اینکه هم بحث را با یکدیگر سهیم شویم، و هم بتوانیم نظر دوستان را داشته باشیم، بهتر است در یک پست مطرح شود، که ملاحظه میفرمایید.

.............................................................................

با سلام و احترام

با تشکر از شروع بحث با مقدمه ای در حوزه روش شناسی علوم(که معتقدم بسیار لازم و ارزشمند است)  همانگونه که فرمودید بسیاری از واژگان در علوم اجتماعی از آن حیث که خلقتی وابسته به « تعریف » دارند، تفاسیر متنوعی را بر می تابند. بعضی از واژه ها کمتر و بعضی بیشتر. زیرا مفاهیم در چنین علومی انتزاعی یا   Abstract هستند – البته نه از منظر تعریفی که  اندرو سایر از انتزاع در علوم اجتماعی می دهد – بلکه  یعنی ما به ازای محسوس خارجی ندارند.

بنابراین واژه ای مانند مردمسالاری یا همان دموکراسی هم از این قاعده مستثنی نیست. کما اینکه انواع قرائات از این واژه را در جهان نظر و عمل می توان یافت و انواع احزاب سیاسی متنوع تحت عنوان لیبرال دموکرات، سوسیال دموکرات، دموکرات مسیحی و ... همگی مدعی قرائت صحصیح تر و کامل تر از دموکراسی اند.

به درستی نمی دانم به لحاظ منطقی و روش شناسی در علوم اجتماعی دایره تعریف یک واژه تا چه حد می تواند گسترش یابد؟ و تا چه اندازه متفکران مختلف اجازه دارند ذیل عنوان یک واژه تعاریف خود را سامان دهند؟ البته واقفم که مطابق روشهایی استاندارد در علوم مختلف هر معنایی را نمی توان به هر امری منتسب ساخت ولی تعریف این استانداردها و پذیرش آنها توسط دیگران در علوم اجتماعی هم خود داستان مفصل و پیچیده ایست.

به هر شکل آنچه که امروز در ایران از آن سخن گفته می شود نوع خاصی از حکومت یعنی دموکراسی دینی در چارچوب جمهوری اسلامی است. و آنچه که شما از مسلمات منتسب به دموکراسی فرموده اید تعریفی - اگر نگوییم کلاسیک غربی -  برگرفته مستقیم از حوزه دین نمی باشد.

من هم مانند شما به لزوم وجود احزاب فعال و متنوع و گسترش حوزه غیر دولتی (برای تبدیل تضاد بی قاعده و خشن که نتیجه ای جز تخریب و هدر رفت منابع مادی و معنوی ندارد به تضاد روش مند و سازنده) معتقدم و همه صفاتی را هم که برای دموکراسی بر شمردید مغایر با دین نمی بینم اما برای نقد آنچه که در « اینجا » و « اکنون » مردمسالاری نامیده می شود منطقا باید واژه را در همین زمینه یا Context بررسی کرد نظیر همان کاری که در پست «نقد؛ بلا یا بالندگی؟» انجام دادید.

به دیگر سخن اگر کسانی مدعی اعمال حکومتی مردمسالار با انگاره هایی مشخصند تنها در چارچوب مفهومی همان انگاره قابل نقد و اعتراضند.

مگر اینکه بتوانید اثبات بفرمایید آن چیزهایی که شما بدان معتقدید به اثبات خدشه ناپذیر عقلی مجهزند و در همه زمینه ها و چارچوبها از اعتبار لازم جهت اقناع مخاطب برخوردارند. که البته کاری است به غایت دشوار.

........................................................................

 من هم عرض سلام و ادب دارم‌

اگر مفهوم مردم‌سالاری را حاوی مجموعه‌ای از عناصر بدانیم که ماهیت آنرا شکل میدهند، با توجه به اینکه شما اجزای تشکیل دهنده آنرا (که بنده برخی را برشمردم)، مغایر با انگاره دینی بودن مردم سالاری نمیدانید، پس این اشتراک را میتوان به عنوان پایه مفهومی مردم سالاری پذیرفت.

اما نقطه تفاوت مردم‌سالاری دینی با مردم‌سالاری غیر دینی (یا آنچه که میتوان مردم سالاری کلاسیک غربی نامید) چیست؟ از نظر من این تفاوت در تدوین قوانین است. در مردم سالاری دینی، با توجه به در اکثریت بودن مسلمانان در ایران، قوانین حاکم، برگرفته از اسلام است.

نکته مهم همین است که قوانین باید برای اسلامی بودن، چه حدودی از الزامات را بپذیرند؟ چه نوع قوانینی میتوانند ایجاد کننده یک هژمونی فراگیر در کشور باشند؟ این خود داستان مفصل و ‌پیچیده‌ای است. من نظر کسانی را قبول دارم که فکر میکنند باید به این منظور، علاوه بر توجه به تفاسیر ارائه شده توسط افراد متخصص در حوزه دین، فرهنگ عرفی و اجتماعی ایرانیان و تجربه تاریخی که درباره نیروهای تاثیرگذار بر ارتباط بین معنا و کردار در جامعه وجود دارد نیز لحاظ شود. البته به خوبی میدانیم چنین فرایندی احتیاج به زمان دارد.

بنابراین مردم‌سالاری، در اینجا و اکنون، هرگونه که تعریف شود، سازوکارهای پیاده کردنش همان است که شما و من قبول داریم. کسانیکه خواهان ایجاد مردم‌سالاری دینی در چارچوب جمهوری اسلامی هستند، احتیاج به زمان زیادی دارند تا بتوانند مباحث فلسفی ایجاد چنین ساختاری را سامان داده و پس از آن به شکل عینی پیاده کنند.

تا آن زمان، پایبند بودن به سازوکارها و الزامات یک جامعه مردم‌سالار نه تنها مشکلی ایجاد نمیکند، بلکه با ایجاد تعادل و توازن قابل قبول بین نیروها و گروههای مختلف اجتماعی، علاوه بر حداقل کردن فرصتهای سوءاستفاده، سبب ایجاد ثبات و آرامشی میشود که لازمه جاری شدن عقلانیت و اندیشه، و لازمه آموختن مداراست.

همین سازوکارهای آرامش و ثبات در طول سالیان دراز، کشورهای سرمایه داری را قادر ساخته تا چالشهای بنیان‌برانداز و سهمگین را هضم کرده و دوباره به تعادل برسند.     

از این جهت فکر میکنم هر طور که بیاندیشید، چه دغدغه دین را داشته باشید، چه دغدغه میهن و چه دغدغه آزادی و انسانیت (که ناگفته پیداست هر سه بنیانهای مشترک زیاد، و نقاط افتراق اندکی دارند و گزاره‌هایی متناقض نیستند)، سازوکارهای مردم سالاری، تنها راه ممکن برای ایجاد فضای تفکر و یافتن راهی برای برقراری مدارا، تعادل و انصاف، و حرکت به سمت بهبود شرایط اقتصادی و اجتماعی جامعه است.

درباره اثبات خدشه ناپذیر بودن عقلانی آنچه که فکر میکنم، به نظرم ایده خوبی برای سنجش بهینه بودن راه‌حلها در علوم اجتماعی نباشد، در این علوم، عدم قطعیت، خودش فضیلت است!

..........

میتوانید ادامه گفتگو را در بخش نظرات دنبال کنید.