تاریخ ایران (از نگاه آبراهامیان، فوران، کدی) - قسمت بیست و دوم
در سال 1287 بار دیگر رابطه محمد علیشاه و مشروطه خواهان بحرانی شد. شاه از تهران خارج شد و عده ای از افراد عشایر و طبقه های پایین شهری را دور خود جمع کرد. سفیر روسیه با تایید کاردار سفارت انگلیس طی اعلامیه ای به مردم هشدار داد اقدامات ضد سلطنتی تحمل نخواهد شد و شاه اعلام حکومت نظامی کرد. بازار در اعتراض به حالت تعطیل در آمد و داوطلبان طرفدار مشروطه در بهارستان گرد آمدند.
یکی از متمولان که از بودجه جدید زیان می دید، مبلغ 10000 پوند را به شاه پیشکش کرد، مقدار زیادی از آن بی درنگ به عنوان پاداش بین قزاقها تقسیم شد. رحیم خان رئیس ایل شاهسون در آذربایجان و امیر مفخم سرکرده بختیاریهای حاجی ایلخانی نیز با شاه اعلام همبستگی کردند و با افراد ایل خود به تهران آمدند. شاه اکنون هم از نیروی مسلح و هم نیروی مردمی برخوردار بود. 1000 نفر بریگاد قزاق و افسران روس به فرماندهی لیاخوف سرهنگ روسی بهارستان و مسجد سپهسالار را محاصره کردند، مجلس به توپ بسته شد و داوطلبان سبک اسلحه را به آتش بستند، اما مدافعان مجلس دستور نداشتند به افسران روسی شلیک کنند، زیرا بیم آن می رفت که روسیه با این دستاویز به مداخله همه جانبه در ایران بپردازد.
تا پایان روز بیش از چند صد نفر و به تخمین انگلیسیها 250 نفر از مدافعان مجلس کشته شدند. ملک الشعراء بهار شاعر مشهور و از شرکت کنندگان در انقلاب سالها بعد نوشت: در جریان آشوبها طبقه اعیان و طبقات پایین تر حامی استبداد بودند. فقط طبقه متوسط به مشروطیت وفادار ماند.
شاه که کودتایی موفق را انجام داد، حکومت نظامی اعلام کرد، کلیه انجمنها و اجتماعات را ممنوع ساخت، و برخلاف وعده اش به روس و انگلیس مجلس ملی را منحل کرد و اعلام کرد دیگر مشروطیتی وجود ندارد. مجتهد نوری نیز از شاه حمایت می کرد.
محمدعلیشاه سی و سه نفر از مخالفان خود را که موفق به فرار یا تحصن در سفارت عثمانی نشده بودند دستگیر کرد و به گونه های مختلف با آنان رفتار نمود. ملک المتکلمین و جهانگیر نویسندگان صوراسرافیل بالای دار رفتند؛ قاضی قزوینی، قاضی آزادیخواه دیوان عالی و سلطان العلما نویسنده روح القدس، مسموم شدند؛ یحیی میرزا اسکندری زیر شکنجه جان سپرد؛ جمال الدین اصفهانی به همدان تبعید شد و آنجا در شرایط مشکوکی درگذشت؛ بهبهانی و طباطبایی در خانه هایشان تحت بازداشت قرار گرفتند. نوزده نفر دیگر به حبس محکوم شدند.
سلطنت طلبان تهران را به تصرف درآوردند، اما تهران همه ایران نبود.
مردم و کودتای محمد علیشاه
سه تن از پنج مجتهد بزرگ در کربلا و نجف بیدرنگ به حمایت از قانون اساسی پرداختند و شاه را با صراحت محکوم کردند. داوطلبان مسلح نخست در تبریز، سپس در اصفهان و رشت و سرانجام در بسیاری از شهرهای دیگر از جمله تهران، به دفاع از انقلاب برخاستند. رهبران مقاومت در تبریز افراد شجاعی بودند که از خانواده های متوسط برخاسته بودند. یکی از آنها بنام ستار خان وقتی نیروهای سلطنتی دستور دادند همه باید به عنوان تسلیم پرچم سفید برافرازند، نه تنها تسلیم نشد، بلکه با مردان تحت فرمان خود به اطراف و اکناف شهر رفته پرچمهای سفید را پاره کرد. بدین ترتیب مقاومت تبریز بدست او آغاز شده و تبریز مرکز مخالفت و مقاومت علیه شاه گردید.
رحیم خان رئیس یکی ازقبایل وارد تبریز شد تا به نام شاه قدرت را به دست بگیرد. مشروطه خواهان بی درنگ با او به مخالفت برخاستند و واحدهای مجاهد را تشکیل دادند. در آذر 1287 نیروهای مشروطه خواه کنترل تمامی شهرهای آدربایجان را به دست گرفتند (با بیرون کردن قوای شاه)، اما قوای شاه تلاش کردند شهر را محاصره کنند. در اسفند 1288 محاصره تبریز به دست نیروهای محمد علیشاه کامل شد و در اثر این محاصره، عده ای از مردم شهر در اثر گرسنگی مردند.
انگلستان سرانجام موافقت کرد قوای روسی محاصره شهر تبریز را بشکنند. نیروهای روسیه به بهانه حفظ جان اتباع روس و سایر خارجیان وارد شهر شدند و قوای سلطنتی محاصره کننده شهر را پراکنده ساختند. مردم شهر تبریز دیگر با مشکل قحطی روبرو نبودند، اما از حضور نیروهای اشغالگر روس دل خوشی نداشتند. مقاومت تبریز به رغم ناکامی نهایی آن، برای مردم سایر ایالتها فرصتی بود و مشروطه خواهان مخالف شاه توانستند سازماندهی مجدد کنند.
در اصفهان صمصام السلطنه از طایفه ایلخانی که به تازگی مقام ایلخانی را به امیر مفخم وابسته به دربار از طایفه حاجی ایلخانی باخته بود، افراد قبیله اش را گرد آورد، با سردار اسعد بختیاری از کمیته انقلابی تهران متحد شد، اختلافات ارضی قدیم بین خاندان خود و قبایل عرب مجاور را حل و فصل کرد، و پس ار تصرف اصفهان با افراد قبیله اش و داوطلبان اصفهانی، از قانون اساسی و مشروطیت اعلام حمایت کرد و به مقصد تهران، رو به شمال نهاد.
در رشت، چهار روشنفکر ایرانی، و سه رادیکال ارمنی به سرکردگی آجرسازی به نام یپرم خان، کمیته ستار را تشکیل دادند و با سوسیال دموکراتها، سوسیال لوسیونرها، و داشناکهای ارمنی در قفقاز که از استقلال ارمنستان و انقلاب اجتماعی در خاور میانه پشتیبانی می کردند تماس گرفتند. یپرم خان به کمک سی و پنج گرجی و بیست ارمنی اعزامی از باکو، به علاوه ارمنیان محل و مشروطه خواهان مسلمان، رشت را گرفتند و با پشتیبانی محمد ولی خان سپهدار (سپهدار اعظم) که مردی ثروتمند و سرکرده اصلی زمینداران در ایالات کناره خزر بود، به سوی تهران حرکت کردند.
با شورش ایالات و حرکت دو قشون شورشی، موضع سلطنت طلبان در تهران به سرعت متزلزل شد. بانکهای خارجی از پرداخت اعتبار برای پرداخت حقوق قزاقها و نیروهای عشایری خودداری کردند. سران دربار که عوایدشان محدود شده بود، نتوانستند منابع تازه ای بیابند. سیصد تاجر که برای کمک به دربار فراخونده شده بودند، بیدرنگ به سفارت عثمانی پناهنده شدند.
قشون مشروطه خواه رشت به قزوین رسید و شاه قبول کرد بنا به توصیه روسیه و انگلیس مشروطه را اعاده کند. سپهدار از نیروهای خارجی خواست از کشور خارج شوند، نیروهای نامنظم شاه منحل گردد و پاره ای از وزیران مرتجع برکنار شوند. اما شاه قبول نکرد و مشروطه خواهان از شمال و بختیاریها از جنوب شروع به پیشروی به سوی تهران کردند. به حومه تهران رسیدند، به هشدارهای بریتانیا و روسیه وقعی ننهادند و از آنجایی که در تهران تعدادی از رهبران که از بازداشت مصون مانده بودند به سازمان دادن طرفداران خود پرداخته بودند، هنگامیکه به تهران رسیدند، داوطلبان مسلح در داخل شهر با گشودن دروازه های اصلی، پیروزی را میسر ساختند. بدون هیچ مقاومتی وارد تهران شدند و در خرابه های بهارستان که نماد مشروطیت بود، مستقر گردیدند.
به دنبال نبردی دو روزه که طی آن 500 نفر کشته و زخمی شدند، محمد علیشاه به سفارت روسیه پناهنده شد و بریگارد قزاق به وزیر جنگ جدید، سپهدار تنکابنی تسلیم گردید. پانصد نماینده از میان مجلس منحله، نیروهای چریکی و بختیاری، بازار و آزادیخواهان دربار، بیدرنگ در تهران گرد آمدند و خود را مجلس اعلاء نامیدند. این مجلس محمد علیشاه را عزل و احمد شاه پسر یازده ساله او را به سلطنت برگزید و سلطنت استبدادی و ضد مشروطه محمد علیشاه پایان یافت.
سپس محاکمه ویژه ای برای محاکمه سلطنت طلبان اصلی ترتیب داده شد. پنج مخالف برجسته مشروطیت از جمله شیخ فضل الله نوری به دار آویخته شدند. سرانجام مجلس اعلا قانون جدید انتخابات را تصویب کرد که بطور ضمنی تقدیری بود از نیروهای اجتماعی که در طول جنگ داخلی از مجلس پشتیبانی کرده بودند. در شهریور 1288 انتخابات مجلس دوم در تهران برگزار شد. به موجب قانون جدید انتخابات، سن رای دهندگان و میزان ثروت داوطلبان نمایندگی کاهش داده می شد، که راه را برای ورود نخبگان بیشتری به مجلس هموار نمود. بر تعداد نمایندگان ایالتها در مجلس افزوده گردید. برای پنج ایل بزرگ پنج کرسی و برای نمایندگان ارمنیان، نسطوریان، زرتشتیان و یهودیان نیز هرکدام یک کرسی در نظر گرفته شد.