ایران، نیازمند مدارا یا مبارزه؟
در تاریخ 26/9 در پستی انتشار دوماه نامه آیین گفتگو را اطلاع دادم. دیروز در تابناک خواندم که امتیاز انتشار این مجله لغو شده است. برای من خبر خوبی نبود. همه تنگ نظریهای این سالها برایم تداعی شد.
چه چیز سبب میشود تا حلقه دور نظام آنقدر کوچک شود که با کمترین انتقادی، افراد و گروهها در بیرون از این حلقه قرار گیرند؟ چرا مذاکره، مصالحه و گفتگو، حداقل بین گروههای مهم اجتماعی که نمیتوان از وجودشان صرفنظر کرد، تا این حد دشوار است؟ چرا اینقدر تحمل و مدارا در سطوح خرد و کلان جامعه پایین است؟
توسعه نامتوازن دولت، یکی از دلایل ساختاری چنین وضعیتی است. عملکرد ساختار حکومتی و مدیریتی کشور به وضوح نشان میدهد که جزء کشورهای وامانده قرار میگیریم. در چنین کشورهایی، دولتها برای انجام کارهایی که باید انجام دهند کوچکند، و برای آنهایی که نباید انجام دهند خیلی بزرگ. دولت در ایران در تمام رگ و پی اقتصاد نفوذ کرده است و فرصت نفس کشیدن را از کارآفرینان و سرمایه گذاران تولیدی و صنعتی گرفته است، اما در بخش توسعه سیاسی، ظرفیتهای لازم را برای اداره پیچیدگی های موجود در روابط بین گروهها با دولت، یا دولت با جامعه ندارد. فریاد وحدت و همبستگی بلند است، اما قابلیت ایجاد ارتباط برای گفتگو و مذاکره بر سر مسائل مورد اختلاف، اگر وجود داشته باشد، بسیار اندک است.
یکی از علل این واماندگی، شکافی است که بین مطالبات جامعه و ظرفیتهای دولت وجود دارد. دولت نهادها و سازوکارهای لازم برای برنامه ریزی و سیاست گذاری، و سپس اجرای برنامه هایش را ندارد. فقط کافی نیست که بخواهیم اتحاد ملی، با وجود اختلاف نظرها حفظ بماند، باید راههای ایجاد و تثبیت اتحاد، با استفاده از مکانیزمهای تعریف شده رسمی وجود داشته باشد.
وقتی چارچوبهای قانونی طوری تعریف شده اند که نتیجه ی مسابقه انتخابات 0 یا 1 است، عملا فرصت ایجاد چنین قواعدی از بین میرود. این چارچوبها اصولا باید طوری تعریف شوند که نه برنده، صاحب همه چیز شود و نه بازنده ها به مرز نابودی برسند. فقط در این صورت، زمینه های مذاکره و پس از آن توافق هایی فراهم میشود که علاوه بر رضایت نسبی طرفین، میتواند سبب ایجاد تعهد، تمرکز قدرت و اجرای موفقیت آمیز برنامه ها باشند.
وضعیت اقتصادی کشور نیز به عنوان یک عامل ساختاری دیگر در این مورد نقش ایفا میکند. اگر کشوری در حال توسعه، بتواند برنامه های توسعه اقتصادی اش را به خوبی پیش ببرد، به این معنی است که توانسته است سطحی از رشد و تکامل را در زیرساختهای نهادی، در حوزه اقتصاد، اجتماع و سیاست ایجاد کند، زیرا بدون این زیرساختها، بهبود وضعیت اقتصادی محال است. ناگفته پیداست که منظور از توسعه، افزایش اعداد و ارقام آماری با تزریق پول نفت در اقتصاد نیست! بلکه بدست آوردن قابلیت ایجاد ارتباط با جامعه و توانایی هدایت آن، برای رسیدن به اهداف برنامه های بلند مدت، رشد و توسعه پایدار است.
وضعیت و شرایط اقتصادی بر میزان مدارا در سطح خرد، و روابط متقابل افراد جامعه با یکدیگر نیز تاثیر میگذارد. وقتی اکثریت مردم یک جامعه، از سطح متوسط رفاه مادی و درآمد بهره مند بوده، از بند نیازهای معیشتی رها باشند، قادر خواهند بود برای آینده شان، برنامه ای میان یا بلند مدت را دنبال کنند. نتیجه ی داشتن افق بلند مدت این است که میزان ضرورت استفاده از خشونت کاهش می یابد.
مدارای مردم با یکدیگر در روابط اجتماعی دارای یک بعد تاریخی و فلسفی نیز هست، زیرا مفهوم مدارا با مفهوم آزادی در ارتباط است. اینکه چقدر با همسایه، با دوست، با همسر و فرزند، با منتقدان، با مجریان، و ... مدارا مبکنید، خیلی تحت تاثیر تعریفی است که برای آزادی دارید. اگر فکر کنید که حدود آزادی انسانها، تنها با آنچه که در ذهن شما قالب بندی شده مشخص میشود، سطح مدارا پایین می آید.
یکی از مسائل اجتماعی امروز جامعه ایران، نداشتن یک مفهوم هژمونیک از واژه آزادی است. اینکه برداشت من از آزادی به عنوان یک اصلاح طلب، با برداشت یک اصولگرا از این مفهوم فرق میکند، یک مسئله نیست. آنچه به عنوان مسئله ای اجتماعی سبب عدم مدارا میشود، نبودن یک قاعده مشخص است که هر دو گروه آنرا پذیرفته و ملزم باشند رفتاشان را در چارچوبهای آن محدود کنند. چارچوبهایی که رعایت آنها، بوسیله ابزارهای قانونی و جبری حمایت شود، و تخطی از آنها مستلزم مجازات باشد.
مدارا کردن با یک وضعیت یا واقعیت، اساسا با قبول کردن و پذیرفتن آن متفاوت است. اینکه با دیگرانی که با ما فرق دارند مدارا کنیم، به معنی این نیست که تفکرات یا سبک رفتار، یا قواعدشان را پذیرفته ایم، بلکه به این معناست که توانسته ایم با کسب توانایی تبادل نظر و گفتگو، به نتایجی برسیم که منافع بالقوه و بالفعل موجود را برای همه افزایش دهد. منافعی که در غیر این صورت بدست نمی آمد. رسیدن به چنین نقطه ای نیاز به مدارا، عقلانیت و تلاش دارد، نه ستیزه و مبارزه.
وقتی نیروهای اجتماعی، اهمیت و ضرورت این موضوع را درک کنند، باز هم رسیدن به جایگاه مطلوب نیازمند زمان است. برای نمونه، مثله شدن قذافی بدست مردم نشان میدهد که لیبی، یک مثال روشن از جامعه ای است که مدارا و قانونمندی را نیاموخته است. چنین جامعه ای هنوز خیلی مانده تا بتواند با تکیه بر چگالی نهادهای کارآمد، زیرساختهایش را محکم کند و با استفاده از ظرفیتهای ساختاری خود، روی پاهایش بایستد و بعد به سمت توسعه بدود. مردم لیبی در هر صورت باید مدارا و عقلانیت را بیاموزند. چه با قذافی و چه بی قذافی!
راستی! تولد پیامبر رحمت، رافت و آزادی را به همه پیروانش تبریک میگویم.
پی نوشت: کسی پیشنهاد دیگری دارد؟