در مباحثی که درباره شیوه ارتباط متقابل بین قدرت حاکم و جامعه در جریان است بارها بر دموکراسی تاکید شده است و بارها این انتقاد با شدت بیان شده که دموکراسی یک کالای غربی است که فرهنگ بومی و ارزشهای دینی ما را از بین می برد و دسیسه ای از سوی کشورهای توسعه یافته برای نفوذ در جوامع در حال توسعه و تضعیف آنها از درون است.

از نظر منتقدان دموکراسی، کسانی که از آن دفاع می کنند یا دغدغه حفظ ارزشهای دینی و اخلاق انسانی را ندارند، یا  از روی ناآگاهی وسیله اجرای مکر غرب قرار گرفته اند. من منکر وجود این دو دسته نیستم زیرا تاکید لیبرالیسم به عنوان مبنای فلسفی دموکراسی بر مفهوم آزادی، فضای بازی برای مطالبه هر نوع فلسفه حیات، هر نوع اندیشه و هر نوع از سبک زندگی را فراهم می آورد. اما گروه سومی هم هستند که اعتقاد دارند دموکراسی کارآمدترین شیوه برای اداره جامعه متکثر مدرن است. 

نکته ای که باید بدان توجه شود این است که علاوه بر فرایند تاریخی تکثر در جوامع که محصول تخصصی شدن و تقسیم کار است، به دلیل توسعه فراگیر و بی نظیر فناوریها و تکنولوژیهای مدرن اطلاعاتی و ارتباطی، اطلاعات مردم قرن 21 از سبک زندگی سایر جوامع و ملل جهان، قابل مقایسه با جوامع سنتی قرون پیش نیست. اگر زمانی فقط از طریق مسافرتهای پر مخاطره و پرهزینه که شاید عمر مسافر به پایانش قد نمی داد می شد به گوناگونی حیات بشر آگاه شد، امروز این آگاهی از طرق مختلف و به شکل رقابت آمیزی بوسیله انواع سازمانهای رسمی و غیررسمی ملی و فراملی در اختیار افراد قرار می گیرد.

اگر عصبیت مشخصه اجتماع قبیله ای است، تکثر و تنوع در سبک زندگی و در اندیشه، مشخصه جوامع امروز است. گروه سومی که از منظر آنان به دموکراسی نگاه خواهیم کرد، اولا این تنوع را در جامعه پذیرفته اند و آنرا واقعیتی جاری در زندگی مردم می دانند و ثانیا سازوکارهای دموکراتیک را به گواهی تاریخ و تجربه کارآمدترین شیوه اداره این نوع زندگی دیده اند.

دموکراسی را از دو زاویه می توان مورد بحث قرار داد. یکی به عنوان تجربه کشورهای غربی و آمریکا و مسیری که آنها طی کرده اند تا بتوانند مسائل و مشکلات ناشی از زندگی جمعی متکثر را بدون لحاظ کردن قواعد و اخلاقیات دینی حل کنند و دیگری به عنوان مجموعه ای از شیوه های سازماندهی زندگی اجتماعی که تاکنون موفق ترین سازوکار را در تنظیم ارتباط متقابل بین گروههای مختلف مردم و قدرت حاکم ارائه داده است. موفق ترین پیامد را در کنترل فساد داشته و برای تامین رفاه و امنیت اجتماعی موفق ترین سیستم بوده است.

برای اینکه بتوانیم از مزایای دموکراسی برخوردار شویم، نیاز و ضرورتی نیست که دین را از زندگی اجتماعی و سیاسی مردم حذف کنیم.

دموکراسی برای ایجاد نتایج درخشان و باارزش بر مجموعه ای از قواعد تکیه دارد که عبارتند از:

 

- حاکمان سیاسی اعم از قانون گذاران و مقامات دولت بر اساس رای مردم و مطابق قاعده ی پیروزی اکثریت در انتخابات دوره ای انتخاب می شوند.

- نظام سیاسی بر اساس قانون مکتوب و مقبول اکثریت قدرت اعمال می کند و نمایندگان منتخب اکثریت حق دارند خواهان بازنگری در قانون شوند.

- حق رای برای همه بزرگسالان محفوظ است و همه آنها حق دارند برای کسب مقام سیاسی از طرق مشخص شده در قانون اقدام کنند.

- مردم مجازند برای دنبال کردن منافع خود، سازمانها و تشکیلات قانونی داشته باشند و رقابت میان گروهها و عناصر سازمان یافته از طریق ابزارهای اطلاع رسانی و استفاده از شیوه های غیرخشن نه تنها در زمان انتخابات بلکه در فواصل بین انتخابات نیز مجاز است. احزاب اصلی ترین عناصر رقابت سیاسی هستند.

- ابزارهای سازمانی و قانونی مانند ساختارهای سازمانی باید برای گروههای اقلیت وجود داشته باشد تا مانع از دیکتاتوری اکثریت بر آنان شود.

- با اینکه قدرت حاکم، منتخب اکثریت است اما وجود ساختارهای سازمانی گروههای ذینفع برای اکثریت هم مهم است تا مانع از حاکمیت خودسرانه دولت در فاصله بین دو انتخابات شود.

- قدرت حاکمان منتخب اکثریت نباید با چیزی غیر از آنچه در قانون آمده محدود شود و گروههای ذینفع فقط از طریق مجراهای قانونی اجازه اعمال نفوذ بر حاکمیت را دارند.

- نظامیان باید از طریق منتخبان اکثریت تحت کنترل غیرنظامیان باشند.

- منتخبان اکثریت باید در قبال سیاستهایی که در پیش می گیرند و اقداماتی که انجام می دهند پاسخ گو باشند. این پاسخگویی حداقل از دو طریق محقق می شود. از طریق تلاش برای کسب آراء در زمان انتخابات و از طریق پاسخگو بودن به گروههای مردم که مجازند از ابزارهای غیرخشن، اعتراض خود را مطرح کنند. یعنی از طریق مطبوعات، تشکیل گردهمایی های اعتراضی، اعتصاب، مذاکره با دولت و ... . 

- اصل تفکیک قوا باید رعایت شود. یعنی قوا نباید با هم تداخل داشته باشند و یا یک قوه نباید بر دیگری سیطره داشته باشد.

- آزادی استفاده از منابع اطلاعاتی مختلف و آزادی بیان از شرایط دیگر دموکراسی است.

 

مبنای اجرای سازوکارهای دموکراتیک قانون مکتوبی است که مورد تایید اکثریت است. این قانون در آمریکا و کشورهای غربی بر پایه اندیشه لیبرال نوشته شده و در جمهوری اسلامی ایران بر پایه اندیشه اسلام.

هیچ یک از موارد فوق نه تنها نافی مذهب نیست، بلکه می تواند سبب پاگرفتن و ریشه دار شدن رفتار قانونمند و اخلاقی، و زمینه ساز ایجاد اعتماد و سرمایه اجتماعی و توسعه شود.

بنابراین ایده ای که شعار دموکراسی خواه یعنی غربزده و ضد انقلاب را مطرح کرده و با این برچسب مطالبه و اجرای دموکراسی را زیر سؤال می برد، در خوش بینانه ترین شکل برداشت نادرست یا ناقصی از دموکراسی دارد و در حالت بدبینانه دغدغه ایجاد فضای اجتماعی کمال گرا و توسعه جامعه را ندارد و چون منافعش با اجرای دموکراسی به خطر می افتد با آن به ستیزه برخاسته است.

در ادامه گفتگو با خورشید ایران، در پست بعد درباره علل ساختاری تحکیم نشدن دموکراسی صحبت می کنیم.