اختلال معرفتی: شاکله گریزی (بخش پایانی)
در ادامه یادداشتهای قبلی (*) ، (**) ، (***) و در اتمام بحث تلاش میکنم منظورم از شاکله گریزی را با مقایسهی ویژگیهای مشخصی از دو رویکرد متفاوت در علوم اجتماعی شرح دهم. بدین منظور رویکردهای "کمّی متغیرمحور" و "تطبیقی کیفی" را در کنار یکدیگر قرار میدهم. رویکرد کمّی متغیرمحور را انتخاب کردهام زیرا ادعا نمودم غلبه این رویکرد موجب ایجاد نوعی اختلال شناختی در علوم اجتماعی است و رویکرد تطبیقی کیفی (QCA) را در مقابل آن طرح کردم زیرا تلاشی نوپا (مخصوصا در ایران) در جهت ایجاد شناختهای بنیادیتری است که کمک میکند تا رویکردهای متغیرمحور در راه رسیدن به تحلیلی نزدیکتر به حقیقتِ جامعهی ما، موفقتر عمل کنند. در ادامه روشن میشود که چرا شناخت حاصل از تحلیل تطبیقی کیفی بنیادیتر است (با ذکر این نکته که بنیادیتر بودن به معنای تقدم زمانی داشتن در فرایند تولید شناخت علمی است).
با مثالی عینی ادامه میدهم و بدین منظور، دو مقاله علمی-پژوهشی که یکی با استفاده از رویکرد کمی متغیرمحور [1]و دیگری تطبیقی کیفی (رویکرد بولی)[2] به سرانجام رسیدهاند را مقایسه میکنم. هر دو مقاله تحت راهنمایی استاد طالبان (استاد گروه جامعه شناسی انقلاب، پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی) تحریر شده است. دلیل انتخاب مقالههای استاد طالبان این بوده است که اولا ایشان یکی از صاحبنظران حوزه روش در علوم اجتماعی ایران و از جمله پیشگامان معرفی رویکرد تطبیقی کیفی و مجموعههای فازی میباشند. ثانیا امیدوارم طرح نمونههای هر دو رویکرد از ایشان، مانع از سوء تفاهم درباره علت طرح این بحث شود.
در مقالهی کمّی متغیرمحور میزان احساس عدالت سیاسی و عوامل مؤثر بر آن در میان دانشجویان یا نسل سوم انقلاب مورد سؤال قرار گرفته و از بین عوامل تبیین کننده، تاثیر نوع دینداری و سوگیری ایدئولوژیک افراد بر میزان احساس عدالت سیاسی بررسی شد. در مقاله کیفی تطبیقی مورد محور، ترکیبهایی از معرفهای محرومیت نسبی که در کشورهای مسلمان خاور میانه موجب بروز خشونت سیاسی میشوند مورد سؤال و بررسی قرار گرفت.
تفاوت نگاهی که مسئله را در یک کل ترکیب بندی شده و یا در شاکلهای از علل میبیند، با نگاهی که غیر از آن است، در همین آغاز از نوع سؤالی که پرسیده میشود قابل مشاهده است و میتوان روندها تا پایان تحقیق را از همینجا دید. وقتی دربارهی علل مؤثر بر ایجاد یک پیامد (احساس عدالت سیاسی) سؤال میشود بقیه فرایند باید در مسیر تعیین سهم هر یک از علتهای مؤثر مفروض (نوع دینداری و سوگیری ایدئولوژیک) بر بروز پیامد سامان یابد. مفاهیم احساس عدالت سیاسی، نوع دینداری و سوگیری ایدئولوژیک، طی فرایندی به متغیر یعنی ویژگیهای قابل اندازه گیری و تغییرپذیر تبدیل شدند. پس از آن میزان ارتباط بین پیامد یا همان احساس عدالت سیاسی که متغیر وابسته است و هر یک از علل مفروض یا همان متغیرهای مستقل و سهم هر یک از متغیرهای مستقل در تبیین متغیر وابسته از طریق رگرسیون محاسبه شد.
مسئلهی شاکله گریزی، از مفروضات اولیه تکنیک رگرسیون به عنوان تکنیکی بنیادی و فراگیر در تحلیل متغیرمحور شروع میشود. استفاده از رگرسیون در علوم اجتماعی زمانی مشروع است که متغیر وابسته دارای توزیع نرمال بوده و رابطه بین متغیر مستقل و وابسته از نوع خطی باشد یعنی یک واحد تغییر در متغیر مستقل، موجب تغییراتی در متغیر وابسته شود تا بتوان پس از دستیابی به معادله خط رگرسیونی، نتایج بدست آمده از نمونه آماری را به جامعه آماری تعمیم داد. دیگر اینکه متغیرهای مستقل نباید با یکدیگر همبستگی داشته باشند تا بتوان سهم مشخص هر یک را در تبیین پیامد تشخیص داد. بنابراین شما وقتی میتوانید مدعی انجام یک تحلیل کمّی متغیرمحور خوب باشید که اولا تا حد ممکن مساله را به اجزایی قابل سنجش تجزیه کرده باشید و ثانیا بتوانید متغیرها را از بستر و زمینهای که در آن ایجاد شدهاند جدا کنید. در همین راستا در تحقیق مورد بحث نیز در مراحل پایانی، با کنترل تاثیر متغیرهای زمینهای (مانند جنس، وضعیت تاهل، درآمد و ...)، تاثیر این عوامل نیز از نتیجه نهایی برداشته شد. اگر یک جامعه شناس فرانسوی بخواهد احساس عدالت سیاسی را در کشورش بررسی کند، در نهایت با دقت فراوان در جهت برداشتن اثر عوامل ناشی از بسترهای فرهنگی، تاریخی، اقتصادی، سیاسی و ...، مانند پژوهش استاد طالبان در این تحقیق، به یک سری ضرایب تاثیر یا بتا میرسد که میگویند طبق معادله رگرسیونی، احتمالا نوع دینداری و سوگیری ایدئولوژیک بین دانشجویان دانشگاه فلان در یکی از شهرهای فرانسه میتواند فلان درصد از تغییرات میزان احساس عدالت سیاسی را توضیح دهد. اگر توانایی تبیین خالص و فارغ از زمینهی نوع دینداری در ایران و فرانسه بر احساس عدالت سیاسی تفاوت یا تشابه قابل ملاحظهای داشته باشد، تحلیل رگرسیون بینشی دربارهی علت تفاوتها یا شباهتها نمیدهد، زیرا مفروضات تکنیکی رویکرد متغیرمحور، تا جای ممکن! بند تعاملات زمینهای و علل چندسطحی را از دست و پای مسئله برداشته، آنرا ساده کرده، و تحلیلی را با محوریت متغیرها و توزیعها ارائه داده است.
دوباره به مثالها بر میگردم تا عرائضم را با تکیه بر مقاله تطبیقی کیفی تکمیل کرده و بحث را پایان دهم. در مقاله تطبیقی کیفی، آنچه قرار است تبیین شود، خشونت سیاسی است اما نویسنده برای تبیین خشونت سیاسی به دنبال ترکیبهایی از علل است که در کنار یکدیگر در برخی از موردها موجب بروز پیامد و در برخی دیگر موجب عدم بروز آن شدند. محوریت تحقیق با متغیرهای ساده شده نیست، بلکه با موردهایی است که دچار پیچیدگی علل و شرایط هستند. موضوع بررسی، تغییرات فهرستی از متغیرها حول میانگین نیست، بلکه بر این واقعیت تاکید میشود که شرایط به چه شیوه یا شیوههایی با یکدیگر ترکیب میشوند تا در رابطه با پیامد شأن علّی یابند. در رویکرد متغیرمحور، مبنای علیّت بر هم تغییری است به همین دلیل وجود رابطه خطی از مفروضات رگرسیون است اما در منطق مجموعهای (جبر بولی و فازی) ممکن است متبین و مبیّنی (یا به زبان شیرین آمار، متغیر وابسته و مستقل) هم تغییری بالایی داشته باشند، ولی مبیِّن در تبیین پیامد شأن علی نیابد زیرا طبق منطق جبر مجموعهها و معادله بولی حاصل از ترکیب شروط علّی، آن مبیّن جزو شروط لازم یا کافی بروز پیامد نیست. یک مثال ساده: ممکن است بین میزان خشونت سیاسی و نرخ عدم توسعه آموزشی به لحاظ آماری همبستگی بالایی وجود داشته باشد اما در مطالعه تطبیقی کیفی و با بررسی ترکیب شروط علی که در هر مورد به خشونت سیاسی منجر شده مشخص گردد: 1 - اگر توسعه آموزشی پایین نباشد هم خشونت سیاسی رخ میدهد؛ و 2- اینطور نیست که هرجا توسعه آموزشی نبود، همیشه خشونت سیاسی هم وجود داشته باشد. بنابراین مبیِّن عدم توسعه آموزشی در تبیین متبیِّن خشونت سیاسی شأن علی ندارد. در رویکرد بولی، بجای تاکید روی متغیرها و توزیع آنها، جدولی با عنوان جدول ارزش ساخته میشود که ارتباط بین ترکیبی از شروط علّی با پیامدی مشخص را قابل بررسی میکند و از این طریق، امکان بررسی پیچیدگی و زمینهمندی علل دخیل در پیامد فراهم میشود. در مقاله مورد بحث بطور مشخص، دو الگوی علّی کشف شد که در کشورهای مسلمان خاور میانه به خشونت سیاسی منجر شده است.
اگر بپذیریم که ارائه تحلیلی هرچه نزدیکتر به حقیقت، یکی از اهداف جامعه شناسی علمی است، رویکرد کمّی متغیر محور با وجود همه اطلاعات مفیدی که میتواند درباره ابعاد مختلف زندگی اجتماعی تولید کند قادر نیست پیچیدگی پدیدههای اجتماعی و تاثیر بسترهای فرهنگی، تاریخی، جغرافیایی را در تحلیل وارد نماید. بعد دچار حیرت میشویم که ای بابا! جامعه ایران که قبل از خیلیهای دیگر به دنبال توسعه اقتصادی و سیاسی رفت؛ قبل از خیلیهای دیگر برای بهبود کیفیت زندگی افراد جامعه برنامه توسعه نوشت؛ قبل از خیلیهای دیگر با طرح مشروطیت در مقابل اقتدارگرایی موضع گرفت؛ قبل از خیلیهای دیگر دنبال عدالت و اخلاق رفت؛ پس چرا امور در اقتصاد و سیاست و اجتماع به اندازهی کافی خوب پیش نرفت؟ من فکر میکنم یکی از دلایل این به اندازهی کافی خوب پیش نرفتن، به همین اختلال معرفتی که بدان دچاریم مربوط است. ما هنوز هم درباره مسائل مختلف جامعه ایران، شناخت ایرانی نداریم. شناخت ایرانی یعنی شناختی که علم الاجتماع، آنرا با لحاظ کردن ویژگیهای تاریخی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، و جغرافیایی جامعه ایران تولید کرده باشد. شناختهای تکه پاره و بی ریشه سبب شده برای سؤالات بزرگ، پاسخهای درست یا حتی نسبتا درست نداشه باشیم. نداشتن پاسخهای درست یا حتی نسبتا درست برای سؤالاهای بزرگ بدان معنی است که ممکن است با هدف رسیدن به بهشت، گام در مسیر دوزخ بگذارید. ممکن است در شناخت فرصتها و تهدیدها اشتباه کنید، منابع و امکانات را به فنا دهید و حیات مادی و معنوی انسانها را به مخاطره اندازید. به عنوان مثال فکر میکنم یکی از دلایل حساسیت نسبت به عملکردهای "ترامپ" رئیس جمهور جدید امریکا نیز همین باشد که او از یک سو پاسخهای موجود به سؤالات بزرگ و مهم جامعه آمریکا مانند خدمات اجتماعی، مهاجرت، روابط بینالملل و ... را مورد تردید و تجدید نظر قرار داده است و از سوی دیگر، دارای قدرت ساختاری برای تاثیرگذاری بر روندهاست.
مطالعات متغیرمحور حتی وقتی بصورت تطبیقی و بین کشوری انجام میشوند نمیتوانند به سؤالات بزرگ، پاسخهای زمینهمند بدهند. انشالله توضیح بیشتر درباره [3]QCA را در فرصتهای بعدی پی خواهم گرفت.